
از زمانی ک بچه بودم یادنه هیچ وقت دوست نداشتم تنها بمونم. دلم میخواست تو هر محیطی یک دوست و همراه داشته باشم. وقتی تنها بودم اصلا احساس خوبی نداشتم با خواهرم تو یک مدرسه بودیم .. دوستای دیگه ای هم داش...
ادامه مطلب
گفت: "دلم برای خودت که نه! برای خنده هات تنگ شده" یادم اومد اون موقع چقدر راحت بودیم و هر و کر میکردیم ولی الان باید از دور فقط با ایما و اشاره مشتریارو بهم نشون بدیم و بخندیم یا مثلا به یکی از همکارا هر موقع نون میذارم تو نایلون ک ببرم سرکار یادش میافتم! نون باید نون ۱۰ دقیقه پیش باشه! نون مونده رو بو میکرد بعدم پرت میکرد اون طرف!! وقتیم کتلت میپزم یا میخورمم یادشم. "کتلت و باید همونجا که سرخ کر...
ادامه مطلب
او سرپرست گروهی از نمایندگان حبیب بن متنجب حاکم یمن بود که امیرالمومنین(ع) برای ابقا و بیعت گرفتنش از مردم یمن نامه نگاشته بود؛ میگویند پس از آنکه هیئت یمنى بیعت کردند، حضرت، ابن ملجم را دو مرتبه دیگر خواست و از او بیعت گرفت و این عمل ۳ بار تکرار شد. عرض کرد یاعلى چرا با من اینطور معامله میکنى...
ادامه مطلب