پرچونگی های یک عصر تابستانی
جمعه است و همون حس همیشگی. همون تو خونه موندن و سپری کردن روز با بی حوصلگی پدر جان حوصله ی مهمونی و گردش و تفریح نداره بخصوص روزهای جمعه و سایر تعطیلات از محالاته که ما بیرون بریم..مگر اینکه به دلایلی مجبور باشیم!! سابقا که عمه جان در قید حیات بودن بعضی جمعه ها یا بهتره بگم بیشترشو بیرون میرفتیم و انتهاش ختم میشد به الماس و سر زدن به ایشون بعد از گذشت چهار سال هنوز از یادآوری نبودنش چشمام گرم و اش...
ادامه مطلب